close
تبلیغات در اینترنت
مقاله ماهیت جریان فراماسونری - بخش اول

امام دوازدهم

مقاله ماهیت جریان فراماسونری - بخش اول
امروز سه شنبه 20 آذر 1397
بی شک دشمن ترین افراد برای مومنان را "یهود" خواهی یافت - مائده 82
تبليغات تبليغات

مقاله ماهیت جریان فراماسونری - بخش اول

(بسم الله الرحمن الرحیم)

 

فعالیت‌هاى کارساز تشکیلاتى این جریان در قرن بیستم در جوامع دینى آشکار گردیده است، ولى امروزه بعضا نمادهایى از فعالیت‌هاى این جریان بدون نام و نشان آشکار در جوامع دینى مشاهده مى‌شود.

 

بخش اول

چکیده

یکى از جریان هاى رازآلود و نیمه مخفى بین المللى، که در عرصه فکر و فرهنگ و سیاست خودنمایى کرده، جریان فراماسونرى است. هدف این جریان این است که با روش هاى خاصى بر ملل عالم سلطه فرهنگى، سیاسى و اقتصادى پیدا کند. فعالیت هاى کارساز تشکیلاتى این جریان در قرن بیستم در جوامع دینى آشکار گردیده است، ولى امروزه بعضا نمادهایى از فعالیت هاى این جریان بدون نام و نشان آشکار در جوامع دینى مشاهده مى شود. یکى از اهداف آنان، استحاله انقلاب هاى دینى با ترفند خطرناک عبور از دین با نام دین است. ماسون ها با طراحى خاصى به تحریف معارف دین مى پردازند و باورهاى مردم را نسبت به معارف اصیل دین سست مى کنند. این مقال با تکیه بر نوشته هاى یحیى هارون و برخى دیگر از محققان فراماسونرى، به مفهوم و ریشه هاى فراماسونى، و دیدگاه هاى آنان نسبت به دین و معارف آن با تکیه بر گزاره هاى منقول از ماسون هاى ترک مورد بررسى قرار گرفته است.

کلیدواژه ها: فراماسونرى، تحریف دین، استحاله انقلاب، اینتلیجنس سرویس، سازمان هاى مخفى.

بقیه در ادامه مطلب ...

 

 

به ادامه مطلب بروید ...

مقدّمه

یکى از تشکل هاى نیمه پنهان و مرموزى که به صورت رازآلود در تحولات فرهنگى اجتماعى و دگرگونى هاى تاریخ نقش آفرینى کرده و مى کند، تشکل نیمه سرى فراماسونرى است. غالب افراد جامعه ایران و مردم ممالک دیگر با این اسم آشنا هستند، ولى عملیات پشت پرده این جریان موجب گردید که هویت این جریان براى ملت ها در هاله اى از ابهام باقى بماند، به گونه اى که اسامى و زندگى نامه ماسون ها و ویژگى هاى تشکل آنان و هدف تشکیل آنها و گستره فعالیت و نفوذشان روشن و شفاف نیست. ازاین رو، در این نوشتار سعى شده است با استفاده از منابع و تحقیقات قابل دسترسى هویت این جریان بررسى شود.

نخستین ضربه کاراى ماسون ها به منافع ملت ایران، در انقلاب مشروطیت نمایان گردید. انقلاب مشروطه ایران طلیعه یک تحول اجتماعى، سیاسى و مذهبى بزرگ در تاریخ معاصر ایران بود که پس از قرن ها سیطره استبداد و استعمار بر این کشور، مى توانست تأثیر عمیقى در اندیشه سیاسى ـ اجتماعى و دینى ملت ایران بگذارد و زمینه برپایى تمدن اسلامى چشمگیرى را در یک کشور جهان سوم در خاورمیانه پدید آورد، ولى چشم نامرئى و قدرتمند جریان فراماسونرى چند دهه پیش از وقوع حادثه (پس از نهضت تنباکو) بوى آن را استشمام کرد و با برنامه ریزى حساب شده اى بر آن مهار زد.

ماسون ها ابتدا با مشاهده تمناى تحول در توده مردم، به صورت زیرکانه و مرموزانه اى نخستین جرقه انقلاب را با دست نیمه پنهان ماسونى همچون میرزا ملکم خان زدند تا پس از آغاز نهضت همواره جاى پایى در آن داشته باشند و در کشاکش نهضت آن را به نفع خویش مصادره کنند. ازآن رو که یکى از آبشخورهاى جریان فراماسونرى سازمان اطلاعاتى اینتلیجنس سرویس است، بجاست پیش از ورود به بحث فراماسونرى، درباره سرویس اطلاعاتى مذکور بحث شود. شاید اینتلیجنس سرویس در فرهنگ عمومى ایرانیان نامى ناآشناست. جامعه ما بیش از آنکه با واژه «اینتلیجنس سرویس» آشنا باشند، با فراماسونرى آشنایى دارند و حال آنکه فراماسونرى به عنوان یک سازمان مخفى، بر بنیاد اینتلیجنس سرویس، یعنى سازمان فوق سرى بریتانیا، استوار است.

بنابراین، اگر در تحلیل رخدادهاى تاریخى و سیاسى ـ اجتماعى صرفا بر روى فراماسونرى تکیه کنیم و یا به نقش مستقیم و ظاهرى اجزاى سفارت انگلیس در وقایع و تحولات بنگریم یقینا بى راهه رفته و سررشته حوادث را از کف داده ایم.

براى نمونه، اگر در تحلیل فرایند سلطه غرب بر نهضت مشروطیت، تنها به دخالت ماسون ها و یا به رایزنى هاى اجزاى سفارت انگلیس در تهران با درباریان بسنده کنیم اشتباه فاحشى مرتکب شده ایم؛ زیرا اسناد بر جاى مانده نشان مى دهد دو مأمور سازمان اینتلیجنس سرویس یعنى اردشیر جى (یا اردشیر ریپورتر) و میرزا کریم خان رشتى نقش مهم و زیربنایى در انحراف نهضت مشروطیت و روى کار آمدن رضا خان ایفا کرده اند و اساسا استعمار انگلیس طرح نهایى و نقشه جامع خود را به کمک مأموران اینتلیجنس سرویس جامه عمل پوشانده است.

دستگاه جاسوسى فوق سرى اینتلیجنس سرویس همان شبکه اطلاعاتى زیرینى است که فعالان عرصه نیمه پنهان فراماسونرى و یا سیاست مداران رسمى استعمار در کشورها و برخى از منورالفکرها نمودهاى پیدا و یا نیمه پیداى این شبکه ناپیدا هستند. ازاین رو، بجاست در مقدّمه این مقال قدرى درباره هویت این سازمان از زبان و قلم محققانِ کانون تولد و زادگاهش سخن بگوییم.

کریستوفر آندریو، استاد ارشد دانشگاه کمبریج و مدیر مجله «Historical Journal» در نخستین پژوهش جدى خود درباره تاریخ سرویس هاى اطلاعاتى انگلیس، برخى اطلاعات مفید را در مورد اینتلیجنس سرویس برملا کرده است. از عبارات وى چنین به دست مى آید که پنهان کارى فوق تصور و شدید از ویژگى هاى مهم سازمان مزبور مى باشد. وى از زبان یکى از کارمندان پیشین اطلاعاتى اینتلیجنس سرویس مى نویسد:

ملکم ماگریج (کارمند پیشین اطلاعاتى) از سال هاى خدمت در اینتلیجنس سرویس این درس را آموخته است: «تا زمانى که راه هاى غیرمستقیم وجود دارد، هیچ کارى را نباید به سادگى و از راه مستقیم آن انجام داد. پنهان کارى همان قدر براى کار اطلاعاتى ضرورى است که لباس رسمى براى آیین عشاى ربانى و یا تاریکى براى مراسم احضار روح، لذا باید پنهان کارى به هر بهائى محفوظ بماند؛ چه دلیلى داشته باشد و چه نداشته باشد (Andrew, p. xv-xvi، به نقل از: مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى، 1371، ج 2، ص 17).

از منظر این سازمان، نوعِ اطلاع در ارائه و یا پنهان کردن آن تأثیر ندارد، بلکه اساسا اصل اولى و ضرورى در این سازمان این است که هیچ اطلاعى از آن فاش نشود. براى این منظور براى پنهان ماندن همه چیز، حتى رابط هایى که ابزار این سازمان هستند نباید از نقشه کلى و طرحِ در دست اجراى سازمان اطلاع داشته باشند. راهکار رسیدن به این هدف، تعقیب اهداف از مسیرهاى پرپیچ و خم و غیرمستقیم است؛ چراکه در پرسش هاى مستقیم و مراجعات بى واسطه کشف نیات پرسشگر و نقشه و نیت طراحى شده آسان خواهد شد.

بنابراین، هیچ معلوم نیست که ماسون هاى ایرانى و یا اعضاى سفارت انگلیس که از بارزترین بازوان اجرایى این سازمان در کشورهاى مقصود هستند، خود از نیات آنها اطلاع وافى داشته باشند؛ شاید نه تقى زاده و نه میرزا ملکم خان، که یکى فعال سیاسى و دیگرى فعال فرهنگى انقلاب مشروطه به شمار مى آمدند، نمى دانستند در چه پازلى قرار گرفته و چه نقشى مى آفرینند.

نکته ظریف و مهم دیگرى که از راه هاى تحقیق کریستوفر به دست مى آید این است که اینتلجینس سرویس براى اطلاعات مربوط به پیش از بحران ها ارزش افزون ترى نسبت به اطلاعات درون بحران قایل است و در حفظ و حراست از آن سرسختى بیشترى مى کند (همان ). راز چنین روشى این است که سازمان هاى مخوف و پیچیده جاسوسى سال ها پیش از رسیدن فرصت مناسب، اهداف موردنظر خود را ترسیم کرده و براى نیل به آن زمینه سازى مى کنند و همین امر موجب مى شود تا ملت ها بدون آگاهى از ریشه هاى دگرگونى هایى که بر آنها تحمیل مى شود بازیچه آنان شده، همواره مغلوب اراده آنان باشند.

اینتلیجنس سرویس در زمان هاى بسیار دور از وقوع حادثه، آن را طراحى و براى وقوع آن بسترسازى مى کند، به گونه اى که در مخیله نوع انسان ها نمى گنجد که تحولات زمانه شان دو دهه یا سه دهه و حتى یک قرن پیش طراحى شده و امروز آنها بازیچه دست شبکه جاسوسى انگلیس بوده اند. حتى ملت ها پس از غلبه استعمار بر انقلاب هایشان نیز نمى توانند باور کنند که این غلبه با برنامه اى حساب شده و از دیرباز طراحى شده است. غالب افراد گمان مى کنند سلطه استعمار مرهون زیرکى ها و خیانت هاى عواملشان در درون بحران هاست.

شاید احتمال طراحى عملیات انتقال قدرت از قاجار به پهلوى، از زمان نهضت تنباکو احتمالى ضعیف جلوه کند؛ ولى مطالب فوق نشان مى دهد این امر بسیار طبیعى است؛ زیرا استعمار انگلیس از جنگ هاى ایران و روس یا نهضت تنباکو به قدرت شگرف روحانیت شیعه براى بسیج ملت ایران علیه استعمار پى برد و ازاین رو، با طراحى حساب شده، روحانیت را از صحنه انقلاب مشروطیت کنار زد تا پنجه سلطه خویش را در ایران فرو برد.

دستاورد کریستوفر در پویش علمى اطلاعاتى خویش با اینتلیجنس سرویس، پنهان کارى شدید، اصرار لجوجانه بر مخفى نگاه داشتن اطلاعاتِ پیش از بحران در پس از بحران، در برخورد با اخبار جنگ جهانى اول و دوم بوده است، لکن به نظر مى رسد عمق این جریان به پیش از جنگ جهانى اول نیز باز گردد و اطلاعات اینتلیجنس سرویس بر فراز رخدادهاى قبل از این تاریخ نیز سایه افکنده باشد.

کریستوفر در ادامه، مورخان را به ضرورت توجه به ابعاد اطلاعاتى تاریخ هشدار داده، در وصف مخفى کارى فزاینده سازمان اطلاعات بریتانیا مى نویسد: «در بسیارى از بیوگرافى هاى عالى نخست وزیران، وزیران امور خارجه و سایر وزیران بریتانیا، حتى نام رؤساى سرویس هاى اطلاعاتى شان ذکر نشده است» (همان، ص 19). این گزارش ها نشان مى دهد دستگاه اطلاعاتى انگلیس از نوعى استقلال سیاسى و امنیتى در نظام حاکم انگلیس برخوردار است و در حقیقت، حق حکومت را براى خود جعل کرده و گردانندگان آن، نه تنها در ذیل قدرت حکومت نیستند، بلکه بر قدرت حاکمیت دارند.

پس از کشف رسوایى هاى اطلاعاتى پیوند «سیا» با اینتلیجنس سرویس در دهه 1980م و فاش شدن نفوذ شوروى (سابق) در جامعه اطلاعاتى بریتانیا، به ناچار براى نخستین بار دولت انگلیس به وجود چنین سازمانى (اینتلیجنس سرویس)دردوران صلح اعتراف کرد،واندک اندک برخى از امور مربوط به سازمان نشر یافت (همان، ص 20).

با توضیحات فوق، روشن گردید مسئله سازمان اطلاعاتى اینتلیجنس سرویس و کارکرد آن در راستاى اهداف شوم استعمار، مسئله اى جدى و غیرقابل اغماض است. این سازمان، شبکه زیرین شبکه اطلاعاتى بریتانیا را تشکیل مى دهد، به گونه اى که دولت، مجلس، لژهاى فراماسونرى و اجزاى وزات خارجه بر بنیاد آن استوار مى باشند. این سازمان براى آینده هاى دور برنامه ریزى کرده و براى نیل به اهداف درازمدت بسترسازى مى کند و اهتمامش بر حفظ اسناد مربوط به فعالیت هاى جاسوسى اش در قبل از بروز بحران ها، خود نشانگر اهمیت این فعالیت ها در رویش بحران و ظهور فتنه ها در کشورها خواهد بود.

از مجموع فعالیت هاى نیروهاى اینتلیجنس سرویس در ایران، به دست مى آید، یکى از مأموریت هاى جدى آنها همراهى و همگامى و فعال سازى و جهت دهى مجامع ماسونى بوده است، و از اینجا معلوم مى شود که مجامع ماسونى به رغم شعار حمایت از مرام آدمیت و منش انسانیت خود، یک تشکل خدمتگزار سیاست انگلیس بوده اند؛ اما با نقاب علمى ـ فرهنگى و زیر چتر بشردوستى، صلح و عدالت خواهى اهداف خویش را تعقیب مى کردند. البته این حقیقت در آینده با روشن شدن ریشه ها و فعالیت هاى چشمگیر ماسون ها در عرصه سیاست و اقتصاد کاملاً آشکار خواهد شد.

مفهوم فراماسونرى

فراماسون در زبان فرانسه با هجاى «Franc-Mason» به کار رفته و تلفظ انگلیسى آن «فریمسن» (Freemason)است که گاهى همراه با کمى دگرگونى در زبان پارسى به کار رفته است. در مورد معناى این واژه، اقوال مختلفى مطرح شده است. برخى معناى آن را «افزارمند یا بنّایى دانسته اند که آزاد بوده و با ابزارهایى مانند تَبَر، گُرز، چَکُش و اِسکَنه بر روى سنگ هاى تراش بردار کار مى کرده ـ و ازآن رو که چنین سنگى در زبان انگلیسى «فرى ستن» (Free Stone) نام داردـ"فریمیسن" نامیده مى شده است (Hughan,1961, p.732).

نیز احتمال داده اند از آن رو که به این بنّاها در نظام هاى فئودالى، آزاد بودند که در هر منطقه اى از کشور کار کنند، به آنها «Freemason» گفته اند(Hawkins, 1981, p. 119).  بنایان آزاد از هنرى پراهمیت و موردنیاز جامعه بهره مند بودند؛ ازاین رو، خود به خود اسرار حرفه و هنر خود را در میان خویش نگاه مى داشتند و سمبل ها و علامت هایى قراردادى داشتند و به انجمن هاى صنفى وابسته بودند که به صورت پنهانى فعالیت مى کردند. این گونه انجمن هاى فراماسونگرى روزگار پیشین را بعدها «ماسونگرى عملى» (Operative Masonry) نامیدند.

ولى در سده هاى بعد رفته رفته بنّایان و افزارمندان آزاد در این انجمن ها کم شدند و اکثریت ثروتمندان، بلندپایگان، سرشناسان و اندیشه گران، جایشان را اشغال کردند، و انجمن هاى مذکور صبغه عملى خود را از دست دادند و رنگ «نظرى» به خود گرفتند و به «فراماسونگرى نظرى» (Speculative Masonry) مبدل شدند (حائرى، 1368، ص 13ـ14).

انجمن هاى فراماسونرى جدید (نظرى) داراى تکاپوها و برنامه هاى پنهانى بوده و هست و مرام نامه ها، علامت ها، مراسم و آدابى بر آن حکومت مى کند (Hughan, 1961, p. 736-737). شایان ذکر است برخى از نویسندگان معتقدند مرام نامه و شیوه جدید فراماسونرى ریشه در یهودیگرى دارد (ر.ک: عنان، 1358؛ حائرى، 1368، ص 14).

ریشه هاى فراماسونرى گرى

برخى معتقدند: ریشه هاى فراماسونرى گرى به دیر سلیمان و هندسه اقلیدسى بازمى گردد، ولى بعضى دیگر معتقدند: این سخنان افسانه و داستان است؛ طبق اسناد تاریخى، تشکیلات فراماسونرى از سال (1717م / 1130ق) آغاز به کار کرد و انگلیسى ها سنگ بناى آن را نهادند. در آن سال 4 لُژ انگلیسى با هم متحد شده و یک «لژ بزرگ» (Grand Lodge) را تشکیل دادند، که روزبه روز بر اهمیت و گسترش آن افزوده شد (Hunter, 1952).

اما از آن رو که تشکل هاى مهم و قوى هرگز بدون بسترسازى و فراهم شدن زمینه پدید نمى آیند، فراماسونرى نیز یکباره در سال 1717م از زمین سر بر نیاورده است؛ یقینا چنین تشکیلات پیچیده اى بى ریشه نبوده و طى فرایند منطقى و واقعى پدید آمده است.

برخى از بررسى ها نشان مى دهد فرقه هاى پنهانى و انجمن هاى مخفى و جریان هاى رازآلود مرتبط با یهود سرچشمه هاى اصلى فراماسونرى بوده اند. در این زمینه، برخى از محققان معتقدند: فراماسونرى استمرار حرکت هاى مرموز گروهاى مخفى و دسیسه گران یهودى اروپا در سده سیزدهم میلادى و بعد از آن است.

  پیشینه واقعى فراماسونرى را باید در طریقت رازآمیز کابالا و سازمان هاى یهودیان مخفى مستقر در کشورهاى مختلف اروپایى، از جمله انگلستان و اسکاتلند، جست وجو کرد. از این زاویه نگرش، فراماسونرى را باید تداوم جریانى دانست که با تکاپوهاى دسیسه گرانه الیگارشى یهودیان اسپانیا در نیمه دوم سده سیزدهم میلادى آغاز شد و در سده هاى پسین میراث و سنن آن تداوم یافت. این جریان در سده هفدهم برخى سازمان هاى پنهان و توطئه گر را آفرید که به عنوان پیش نمونه هاى فراماسونرى شناخته مى شوند» (شهبازى، 1377، ج 4، ص 59).

یکى از فرقه هاى مرتبط با فراماسونرى، فرقه توطئه گر و مخفى «یسوعى» است. یهودیان عضو در این فرقه، در تشکیلات فراماسونرى عضو بودند و هدف واحدى را در قرن هجدهم میلادى تعقیب مى کردند. رابطه این گروه با فراماسونرى در همان دوره کشف شد و بر سرزبان ها افتاد. این فرقه نقش مهمى در تلاش استعمارى اروپاییان در ممالک مستعمراتى شان بوده است.

رابطه «انجمن یسوعى» که به عنوان یک فرقه مذهبى افراطى و مخوف شناخته مى شد، با فراماسونرى سده هیجدهم از طریق نقش مشترک یهودیان مخفى در اداره هر دو سازمان و کارکردهاى مشترک توطئه آمیزشان قابل توضیح است. در اروپاى سده هجدهم بسیارى به وجود چنین رابطه اى باور داشتند و به نوشته دائره المعارف ماسونى ماکى، «یسوعى ها را متهم مى کردند که با فراماسون ها رابطه تنگاتنگ دارند» (Mackey, 1961, p. 506).

یکى دیگر از آبشخورهاى فراماسونرى، فرقه «روزنکروتس» است. روزنکروتس نام فردى است که هشت نفر از شاگردانش را دور خود گرد آورد و یک انجمن مخفى به نام «مجمع برادران» را تشکیل داد و هریک از این هشت تن را مأمور کرد به کشورى بروند. روزنکروتس در سال 1484 در 106 سالگى درگذشت و در مقبره اى مخفى به خاک سپرده شد. ولى سرانجام در سال 1614 رساله اى با نام «اصلاح عمومى سراسرجهان» ازسوى این انجمن منتشر گردید.

موضوع این رساله، داستان سیر و سیاحت فردى به نام کریستیان روزنکروتس (Christian Rosencrantz) است به قبرس، دمشق، مصر، فاس و اسپانیا براى آشنایى با حکما و دریافت راز و رمز هستى و اسرار جادو و کیمیاگرى از ایشان. پیام این رساله، دعوت به همدلى و همراهى با یک فرقه سیاسى رازآمیز و پنهان است با هدف «اصلاح جهان». در رساله، به اسلام و کلیساى رم به شدت حمله شده و هر دو به کفر و توهین به مقدسات متهم شده اند. به نوشته این رساله، باید پاپ را با چنگ و ناخن تکه تکه کرد (ر.ک: گلسرخى، ص 660، به نقل از: شهبازى، 1377، ج 4، ص 121ـ122).

گولد مى نویسد: «در رساله فوق اعلام شده که اعضاى فرقه روزنکرنتس شرق و غرب، یعنى پاپ و محمد[ صلى الله علیه و آله]را محکوم مى کنند و به امپراتور روم [مقدس ]دعاى خیر، اسرار و خزاین بزرگ طلاى خویش را تقدیم مى دارند» (شهبازى، 1377، ج 4، ص 122).

برخى از محققان انتشار رساله هاى «روزنکرنتس» را مبدأ شکل گیرى و زمینه پیدایش مجامع ماسونى شمرده اند؛ از جمله در دائره المعارف بریتانیکا مى خوانیم: «به زودى گروه هایى پدیدار شدند که خود را روزنکرنتسى و مأمور اصلاح جهان مى دانستند. این سرآغاز گسترش وسیع گروه هایى رازآمیز اروپاى مرکزى است که بعدها بعضا در فراماسونى سده هاى هجدهم ونوزدهم ادغام شدند» (همان).

از مجموع مطالب فوق، پیداست فراماسونرى از مجامع مخفى اى که ریشه در یهود داشته سرچشمه گرفته است و از انگلستان (خاستگاه روزنکرنتس) گسترش یافته و در پى مقابله با دین مسیحیت و اسلام و سیطره بر جهان با نام اصلاح طلبى است. البته برخى از محققان مانند رابرت نرک گولد ریشه روزنکرنتس فراماسونرى را قبول ندارند و اساسا منکر وجود سازمانى به نام روزنکرنتس در انگلستان سده هفدهم هستند. او فراماسونرى عملى، یعنى لژهاى بنایان را «پدر فراماسونرى نظرى» و رابطه میان این دو را «نسبى» مى داند و رابطه طریقت هاى رازآمیز کابالایى با فراماسونرى را غیرمستقیم و از نوع «رابطه سببى» مى خواند (همان).

ولى شواهد پیش گفته نشان مى دهد بازگرداندن فراماسونرى به بنایان آزاد و تقسیم آن به فراماسونرى عملى و فراماسونرى نظرى یا جدید سرپوشى براى فریب مردم است؛ زیرا ملت هاى دنیا نسبت به یهود، استعمار و توطئه گرى و دسیسه کردن روى خوش نشان نمى دهند؛ ازاین رو، این گروه سعى دارد ماهیت پوشالى و مرموزانه خود را با امورى مانند بنایان آزاد و جعل افسانه هاى بى پایه نمادهاى موهوم پوشش دهد، در حالى که اسناد موجود حاکى از این است که جریان مذکور امروزه طیف گسترده اى از نخبگان سیاسى فرهنگى عالم را دربر مى گیرد و در پى یکپارچه کردن نظام عالم تحت مدیریت خود است.

دیدگاه فراماسونرى درباره دین و معارف آن

مقصود از «دین» در اینجا ادیان آسمانى است. از آن رو که فراماسونرى سازمانى مخفى است و بر اساس پنهان کارى بنا نهاده شده، در مورد اعتقاد به دین نیز مخفى کارى مى کند. ازاین رو، کشف نیات و ایدئولوژى نهانى آنان در برخوردهاى اولیه شان ممکن نمى باشد. لکن فراماسون ها پس از نفوذ فزاینده در برخى جوامع، احساس امنیت نمودند و منویات خود را فاش کردند. یکى از کشورهایى که ماسون ها در آن نفوذ فزاینده اى نمودند ترکیه است.

آنان در ترکیه موفق شدند نظام دینى عثمانى را سرنگون و نظام لائیک و بى دین آتاتورک را جایگزین آن نمایند؛ از این رو، با جرئت اهداف پنهان خود را فاش کردند. به همین دلیل، با مطالعه نشریات ماسونى ترکیه و نیز با دقت در موضع گیرى هاى ماسون هایى که درجات بالایى از سلسله مراتب ماسونى را طى کرده اند، مى توان به اعتقادات نهانى جریان فراماسونرى دست یافت. حال از آن رو که در میان اعتقادات بشر عقاید دینى از اهمیت والایى برخوردار است، در این مقال عقاید ماسون ها در مورد مسائل اساسى دین را مورد بررسى قرار مى دهیم.

ماسون ها در برخى نشریات خود علنا گفته اند: مرام و تشکیلات ماسونى یک نهاد دینى نیست، بلکه یک فلسفه است؛ یعنى بر بنیاد عقل استوار است نه تعبد نسبت به آیین خاصِ آسمانى، چنان که یکى از نشریاتشان نوشت: ماسونى دین نیست، بلکه یک فلسفه است؛ برحسب ماهیت حقیقى، بایستى برتر از مؤسسات دینى واقع شده باشد. یک حدس غیرعلمى، یک منطق مغایر با عقل و یک دیدگاه متکى بر عقیده، فلسفه شمرده نمى شود، فلسفه دین نیست» (نشریه شرق بزرگ، ش 19، ص 17، به نقل از: هارون، 1369، ص 199).

ولى به رغم ادعاى مذکور، آنان در جوامع دینى سعى مى کنند خود را مذهبى و متدین جلوه دهند تا از منظر جوامع دینى نهادى ضد دین معرفى نشوند و دامنه نفوذشان محدود نگردد. آنها همان گونه که در بالا تصریح کرده اند، در پى برترى یافتن بر ادیان هستند. به دیگر سخن، مى خواهند دین و متدینان را دور زده، در راستاى اهداف خود که همان سلطه بر جهان است به کار ببندند. چنان که همین سیاست موجب گردید برخى از چهره هاى روحانى و مذهبى نیز در دام لژهاى ماسونى قرار بگیرند.

شواهد موجود نشان مى دهد ماسون ها لامذهب هستند؛ ولى این شواهد در همه آثار و گفتار ماسون ها به عنوان یک سیره مستمر هویدا نیست. آنها در درجات اولیه دیدگاه هاى ضددینى را بر اعضا مى پوشانند، ولى در درجات بالاى ماسونى برخى از عقاید منافى مذهب را بیان مى نمایند؛ چراکه اگر غیر از این عمل کنند در جوامع دینى نمى توانند نفوذ کنند.

ازاین رو، برخى از ماسون ها در افکار عمومى مسئله لامذهبى مرام ماسونى را انکار کرده، از اعتقاد به خدا و ادیان دم زده اند. نشریه ترک «نکته» در این مورد مطلب قابل توجهى را درج کرده است: یکى از ماسون ها به نام مولکوس در جواب خبرنگارى، مى گوید: «... ما براى قبول عضو شرایطى داریم و اولین شرط هم دیانت فرد است؛ یعنى کسى که معتقد به خداى متعال و قدرت لایزال او نباشد، نمى تواند وارد جرگه ما شود؛ البته مى تواند مسیحى، موسوى (کلیمى)، و یا مسلمان باشد. در صورتى که این فرد ملحد و لامذهب باشد، نمى توانیم او را بپذیریم» (نشریه نکته، ش 40، ص 31، به نقل از: هارون، 1369، ص 195).

این در حالى است که جریان فراماسونى در پى تشویق افراد به تکیه بر توانمندى هاى فکرى خودشان است. چنان که در ادامه متذکر خواهیم شد، آنها معتقدند: انسان به خودى خود استعداد اداره زندگى خویش را در همه ابعاد دارد و هیچ نیازى به تعالیم دینى ندارد. دیدگاه هاى برخى از آنها نشان مى دهد از منظر ماسون ها امورى همچون خدا، وحى و نبوت ساخته و پرداخته قوه خیال آدمى در طول تاریخ است که براى رهایى از امورى نظیر بلایا و حوادث ناگوار روزگار شکل گرفته اند.

آنها معتقدند: اگر انسان به کمال خاصى برسد که در درجات ماسونى آن را «مرحله نور و ضیاء» نامیده اند، مى تواند جاى خدا بنشیند و به رأى خویش عمل کند. ماسون ها این مرحله را «حقیقت ماسونى» شمرده اند. رسالت نظام ماسونى رساندن انسان ها به مرحله اى است که آدمى جاى خدا تکیه زده، از عقاید مذهبى جدا شود. از منظر آنها، دین و تکیه بر خدا و اطاعت از پیامبران نوعى اسارت است. انسانِ وارسته و برگزیده کسى است که از دایره بندگى خدا خود را رها کند و با تکیه بر عقل خود بنیاد بر خود حکومت کند، نه اینکه تحت بندگى خدا درآید. ازاین رو، کسانى را که به جاى روحیه خضوع و خشوع در درگاه الهى، با خداوند طلب کارانه برخورد مى کنند مى ستایند و سعى در جذب آنان دارند.

از منظر ماسون ها، آن خالقى پذیرفته است که نه تکلیفى براى بندگان داشته باشد و نه پیامبرى بفرستد و نه کتابى به عنوان وحى نازل کند، بلکه تنها انسان ها را خلق کرده تا کار خودشان و تدبیر و مدیریت و روش و سیره حیات فردى و اجتماعى شان را به خودشان واگذار نماید، بر اساس آنچه قواى ادراکى و شهوانى آنها اقتضا مى کند عمل کنند و هیچ مسئولیتى در برابر خالق نداشته و جز همنوعانشان کسى قدرت لجام زدن به اهواى آنها را نداشته باشد.

از منظر ماسون ها، چنین فردى به مرحله نهایى کمال یعنى نور و ضیاء که بعضا از آن با عنوان «حقیقت ماسونى» یاد مى شود رسیده است؛ وگرنه قربانى ادیان شده و خود را به هلاکت رسانده است. این تفکر، تداعى کننده اومانیسم است که انسان را به جاى خدا مى نشاند و آدمى را محور عالم معرفى کرده و تنها عامل محدودکننده آزادى انسان را رعایت آزادى سایر انسان ها، آن هم نه به خاطر خدا، بلکه تنها به خاطر هموار شدن راه کامجویى بیشتر از لذایذ مادى و دنیوى، مى داند؛ زیرا در صورت سلب آزادى دیگران، هرج و مرج و ناامنى رخ مى دهد و آرامش لازم براى لذت بردن افزون تر از دنیا از بین مى رود.

از آن رو که انسان ها بالفطره گرایش به پرستش خدا دارند و بسیارى از ملل عالم دیندار هستند، ماسون ها نمى توانند موضع واقعى خود را در قبال دین در نخستین مراحل آشنایى با افراد به طور صریح ابراز کنند. ازاین رو، با تظاهر به دین دارى، سعى مى کنند با حفظ عناوین مقدس دین، مفاهیم آنها را تحریف نمایند. یکى از راهکارهاى مهم ماسون ها براى استحاله انسان ها از هویت دینى، تأویل بردن و بد معنا کردن مفاهیم مقدس دین است. براى نمونه، برخى از تفسیرهاى نارواى آنان ازمفاهیم دینى رابرمى شماریم:

1. درباره خدا

مهم ترین اصل از اصول دین، ایمان به خداى یکتا و توحید است، به گونه اى که عدم اعتقاد به خداى یکتا، و شریک قرار دادن براى او مستلزم کفر و شرک و خروج از دین است. لکن ماسون ها با ترفندهاى گوناگون افراد را از خداوند به عنوان خالق هستى، واجب الوجود، داراى علم بى منتها، قادر مطلق، مدبر حکیم و مستجمع جمیع کمالات منحرف مى کنند.

آنها براى نیل به این مقصود، گاه خداوند را بر برخى از امور مادى تطبیق مى کنند و گاه با استعمال نام هاى شرک آمیز و مبهم در مورد خدا، انسان را در حال سردرگمى درباره مفهوم خدا قرار داده، از حقیقت دور مى کنند. به این عبارت که در منابع ماسونى در مورد خدا درج گردیده، توجه کنید: «طبیعت معمارى دارد، که مى توان نام هاى مختلفى از جمله: نیروى مطلقه، اللّه، خدا، نیروى مقدس، قدرت کلیه، کائنات، فلک و... به آن داد. به نظر ما، این قدرت، بزرگ و عظیم است، و معمار کائنات مى باشد» (هارون، 1369، ص 180).

آنها با استعمال عنوانى مانند «معمار کائنات»، «نیرو»، «قدرت» و «فلک» درباره «خدا» مخاطب را در هاله اى از ابهام فرو مى برند؛ زیرا واژه اى مانند «معمار کائنات» تداعى کننده بنایى ساختمان است، در حالى که معمار یک ساختمان الزاما سازنده و خالق اجزاى آن نیست. از سوى دیگر، ممکن است معمار یک پدیده داراى اجزا، خود سازنده و خالق اجزا نیز باشد.

بنابراین، خواننده از یک سو، گمان مى کند مقصود از خدا موجودى است که تنها خالق ترکیب اجزاى عالم است، ولى خالق تک تک موجودات عالم نیست؛ و از سوى دیگر، احتمال مى دهد آنها منکر خلقت تمام اجزاى عالم به وسیله خدا نباشند. وضع سایر واژه هاى ماسونى استعمال شده درباره «خدا» یا «اللّه» نیز به همین منوال مبهم و مشکوک و شرک آمیز است.

وقتى مخاطب با شنیدن واژه هاى فوق در هاله اى از ابهام قرار گرفت و این احتمال در ذهنش زنده شد که ممکن است خدا خالق اجزاى هستى نباشد یا مانند معمار یک ساختمان بعد از ساختن ساختمان در بقاى آن نقشى ایفا نکند، در گام دوم، خدا را یک امر مادى مانند انرژى، طبیعت و غیره مى خوانند. وقتى خداوند به یک امر مادى تبدیل شد، زمینه فروپاشى تمام باورهاى دینى مانند رابطه پیامبران با خدا، تلقى وحى از آسمان و وجود پدیده اى به نام دین و شریعت فراهم مى گردد و اساسا عالم غیب انکار مى شود.

یکى از متون ماسونى در این مورد چنین مى نویسد: «انسان ها آزادند که معمار بزرگ کائنات را به نام انرژى، طبیعت و یا کائنات، بخوانند. او در ارتباط با انسان ها نمى باشد، پیغمبرى ندارد، کتب مقدس نمى فرستد، دین و شریعتى برقرار ننموده است. لوح محفوظ، بهشت، جهنم، شیطان و ملک ندارد؛ او زاییده تفکرات است، او یک ایده آل است. او یک برداشت فلسفى است» (هارون، 1369، ص 179ـ180).

در ادامه، براى اینکه خود را از اتهام لامذهبى و کفر برهاند، بین معمار کائنات و خدایى که دین اسلام معرفى کرده آشتى برقرار مى کند و مى گوید: «ولى آنچه مسلم است این است که معمار بزرگ کائنات، با خداوندى که با اوصاف و قواعد اسلامى و توسط قرآن کریم، خود را به ما شناسانده ارتباطى ندارد» (همان). این در حالى است که از منظر ماسون ها، معمار کائنات همان خدایى است که دین اسلام معرفى مى کند و دو پدیده جدا از یکدیگر در کار نیست تا بینشان آشتى برقرار شود.

البته شیوه ماسون ها براى فریب دادن متدینان این است که واژه هاى حق و باطل را در مورد خدا به صورت درهم به کار مى برند؛ تعابیر صحیحى مانند «اللّه، خدا» و تعابیر مبهمى همچون «نیروى مطلقه، نیروى مقدس، قدرت کلیه» و واژه هاى الحادى مانند «کائنات، طبیعت و فلک» را در کنار یکدیگر درباره خدا به کار مى برند تا در صورت تهاجم متدینان، راه فرارى براى خود تعبیه کرده باشند. اما در مجموع، از لابه لاى کلماتشان خواننده با یک اندیشه مسموم و الحادى مواجه مى شود . طبق مکتب ماسونى، جهان هستى مخلوق خداوند به عنوان موجودنامتناهى ومستجمع جمیع کمالات نیست، بلکه محصول تفکر ازلى و ابدى بودن ماده و انرژى است.

2. درباره وحى و نبوت

فراماسون ها پیامبران را انسان هایى مى دانند که مراحل تکامل را طى کرده و به مرحله نور و ضیاء رسیده اند؛ ازاین رو، مانند ماسون هاى بزرگ درصدد اصلاح جهان برآمده اند و به دلیل آنکه انسان هاى فوق العاده اى بوده اند، حکمت هایى بر زبانشان جارى شد که منشأ آن محیط زندگى شان بود نه القاى ملکى به نام جبرئیل؛ ازاین رو، دین مسیحیت و اسلام را یک دین طبیعى مى شمرند، و آن را محصول فوق العادگى حضرت عیسى علیه السلامو حضرت محمد صلى الله علیه و آله در فهم معارف زمانه و تشخیص نیاز انسان هاى محیط زندگى شان و پاسخ درست به آنها دانسته و بُعد آسمانى و ارتباط وحیانى آنان را منکر هستند. ماسون ها معتقدند: دستورات و تعالیم پیامبران خود مرهون محیط اجتماعى شان است نه وحى آسمانى. به عبارات ذیل توجه کنید:

«مگر عیسى مسیح، افکار مربوط به دین مسیحیت را از محل و محیط زندگى خود، منطقه جنوب غربى آناطولى و سرزمین مزو پوتامیه جمع آورى ننمود؟ مگر محمد صلى الله علیه و آله، اساس اسلام را از منطقه خودش الهام نگرفته، تثبیت نکرد؟» (نشریه معمارستان، ش 14، ص 9، به نقل از: هارون، 1369، ص 189).

یعنى دین چیزى جز عکس العمل یک انسان مستعد در برابر آموخته هایش از محیط نیست. این در حالى است که قرآن مجید محتواى این کتاب را که حضرت محمد صلى الله علیه و آله براى بشر آورده سخنان خداوند متعال مى شمارد و در آیات متعددى مى فرماید:

ـ «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى» (نجم: 3و4)؛ [پیامبر ]به دل خواه خود چیزى نمى گوید، آنچه مى گوید وحى است که به او فرستاده مى شود ـ «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَى إِلَیَّ» (یونس: 15)؛ جز از آنچه که به من وحى مى شود، پیروى نمى کنم.  ـ «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ»(فصلت: 6)؛ بگو همانا من بشرى مثل شما هستم که به من وحى مى شود که معبود شما معبود واحدى است ـ «وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَى إِلَیْکَ وَحْیُهُ» (طه: 114)؛ تا قبل از اینکه وحى قرآن بر تو تمام شود در (تلاوت) آن عجله مکن.

آیات شریفه فوق، با صراحت قرآن مجید را محصول وحى الهى معرفى مى نماید نه چیز دیگر؛ ولى ماسون ها برآنند تا ریشه آسمانى دین را قطع نمایند و پیامبران را انسان هاى هوشمندى معرفى نمایند که تعالیمشان را از جامعه زمانشان الهام گرفته اند؛ یعنى باورهاى محیط خویش را تشخیص داده و بر اساس نیاز زمانه، تعالیمى را به مردم عرضه نموده اند.

آنها براى تسلاى متدینان، بعضا براى همین کمال نوعى قداست فرض مى کنند تا از این رهگذر، اعتراض ناشى از احساسات مذهبى متدینان را نسبت به افکار ماسونى تسکین دهند؛ کما اینکه جمیل صنعا یکى از اساتید ماسونى، در نوشتار خویش مى نویسد: «بنابراین، اگر سرچشمه و منبع این نهضت دینى که زاییده هوش خدادادى حضرت محمد صلى الله علیه و آله بود، الهى نباشد، باز هم از عظمت مقدس آن نخواهد کاست» (هارون، 1369، ص 190).

3. درباره حیات پس از مرگ

برخى از ماسون هاگفته اند: اعتقادبه وجود امر جاویدى به نام «روح» به علت این بود که بشر از این مى ترسید که با مرگ نابود شود؛ ازاین رو، با اعتقاد به حیات پس از مرگ و بقاى پدیده اى به نام روح در وجود انسان، خود را تسکین داده است. «پیدایش اعتقاد به روح در بشر، در اثر ترس از مرگ، مرگ ناگهانى انسان، و براى سبک کردن درد و رنج اذهان بوده است» (همان). ازاین رو، از منظر فراماسونرى، «قبول مسئله زندگى بعد از مرگ، توسط مردم ماسونى، که مرامى خردگراواثباتى(راسیونالیست وپوزیتیویست)است،امکان پذیر نمى باشد»، بلکه باورى خرافى است (همان، ص 192).

آنها با انکار حیات پس از مرگ، بهشت و جهنم را امرى توهمى و غیرقابل فهم مى شمارند؛ زیرا از طریق تجربى و عقلى اثبات نشده است. نزد ماسون ها «عالم موهوم آخرت که مشاهده نگردیده، اثبات نشده و بر کسى معلوم نیست، جزء احکام مورد قبول ادیان و یکى از این اعتقادات است» (همان).


منابع

حائرى، عبدالهادى (1368)، تاریخ جنبش ها و تکاپوهاى فراماسونگرى درکشورهاى اسلامى،مشهد،آستان قدس رضوى.

شهبازى، عبدالله (1377)، زرسالاران یهودى و پارسى، استعمار بریتانیا و ایران، تهران، مؤسسه مطالعات وپژوهش هاى سیاسى.

مطهرى، مرتضى (1374)، مجموعه آثار، چ دوم، تهران، صدرا.

مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى (1380)، اسناد فراماسونرى در ایران، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى.

مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى (1371)، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج 2 (جستارهایى از تاریخ معاصر ایران)، چ چهارم، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش هاى سیاسى.

هارون، یحیى (1369)، فراماسونرى و یهود، ترجمه جعفر سعیدى، تهران، علمى و فرهنگى.

Hawkins, E.L (1981), "Freemasonry", Encyclopedia of Religion and Ethics, New York, INC.

Hughan, William James et al (1961), "Freemasonry", Eb, London, T&T-Clark

جواد سلیمانى امیرى/استادیار مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره.

منبع: ماهنامه معرفت شماره 184

 

ادامه دارد.

دسته بندي: ادیان,یهودیت,مذاهب,یهودی(صهیونیسم),فرقه های ضاله,شیطان پرستی,آخرالزمان,جنگ آخرالزمان,جبهه باطل,صهیونیسم,فراماسونری,انجمن های مخفی,آمریکا و غرب,تاریخ,
مطالب مرتبط :

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب تصادفي

مطالب پربازديد